تبليغاتX
بچه جون

شنبه نوزدهم شهریور 1390

داستان های ملانصرالدین(17)

روزی تیمور لنگ از ملا پرسید: می دانی که خلفای بنی عباس هر یک ملقب به لقبی بودند، مثل الموفق بالله، المتوکل علی الله، المعتصم بالله و مانند آن. و اگر من بخواهم لقب بگیرم، چه لقبی را بهتر است انتخاب کنم؟ ملا فوراً گفت: بی شک، لقب: نعوذ بالله.

نوشته شده توسط پسربچه در 18:16 |  لینک ثابت   • 

شنبه نوزدهم شهریور 1390

کتاب این هفته

نام کتاب: جیمز و هلوی غول پیکر

نویسنده: رولد دال

مترجم:گیتا گرکانی

چاپ شده توسط: انتشارات کاروان

نوشته شده توسط پسربچه در 18:5 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه پانزدهم شهریور 1390

داستان های ملانصرالدین(16)

روزی ملا را دیدند که می لنگید. پرسیدند: چه شده است؟ گفت دیروز می خواست خاری به پایم برود.

نوشته شده توسط پسربچه در 9:8 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه دهم شهریور 1390

داستان های ملانصرالدین(15)

ملا مریض شده بود. در راهی می رفت به گدایی برخورد و سکه ای به او داد و گفت: برای سلامتی من دعا کن. گدا نگاهی به سکه و نگاهی به سر و صورت ملا انداخت و گفت: خیلی حالت بد است فکر نمی کنم به اندازه یک سکه دعا دردی را از تو دوا نکند!

نوشته شده توسط پسربچه در 13:37 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه نهم شهریور 1390

داستان های ملانصرالدین(14)

روزی ملا از راهی می گذشت. آشنایی سر راهش قرار گرفت و گفت: ملا الاغت کو! چرا پیاده می روی؟ ملا گفت: ای بابا، دست به دلم نگذار، دو روز پیش الاغم مرد و عمرش را داد به شما.

نوشته شده توسط پسربچه در 8:31 |  لینک ثابت   • 

جمعه چهارم شهریور 1390

کتاب این هفته

نام کتاب: پلو خورش

نویسنده: هوشنگ مرادی کرمانی

چاپ شده توسط: انتشارات معین

نوشته شده توسط پسربچه در 10:52 |  لینک ثابت   • 

جمعه چهارم شهریور 1390

داستان های ملانصرالدین(13)

ملا نوکرش را جهت کاری به ده مجاور  فرستاد. نوکر راه را نمی دانست. گفت: می ترسم گم شوم. ملا کفت: اگر گم شدی، برگرد بیا تا من تو را راهنمایی کنم.

نوشته شده توسط پسربچه در 8:49 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه سوم شهریور 1390

Excellent

اینم یه فیلم کوتاه زیبا از عصر یخبندان

حتماً دانلودش کنین

دانلود

نوشته شده توسط پسربچه در 8:40 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه دوم شهریور 1390

داستان های ملانصرالدین(12)

ملا با پنج انگشت غذا می خورد که یکی دید و اعتراض کرد که چرا با پنج انگشت غذا می خوری؟ ملا گفت: برای این که شش انگشت ندارم.

نوشته شده توسط پسربچه در 7:54 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه سی و یکم مرداد 1390

کلمات قصار امام علی(ع)

ارزش هرکس به اندازه چیزی است که آن را نیکو می‏داند.

آن‏که قدر و اندازه خویش بشناسد، هلاک نمی‏شود.

هرکه خود را بشناسد، پروردگار خویش را خواهد شناخت.

هرکه زبان او خوش باشد، برادران او بسیار باشند.

نگاه نکن که می‏گوید؛ ببین چه می‏گوید.

بزرگترین سرمایه انسان اعتماد به نفس است.

 اوج فضیلتها دانش است. 

بر خطای دیگران شاد مشو که همیشه از تو درستکاری سر نزند.

نوشته شده توسط پسربچه در 10:20 |  لینک ثابت   •